تبليغاتX
.























.

من چون کودکی

از پله های عمر بالا رفته ام

و آنگاه که خود را

خسته و افتاده خواهم یافت

همچنان

دنبال همبازی قدیم خود خواهم دوید

همبازی خستگی ناپذیر من

که جهان را          

برای سرگرمی من آفرید

 

 "بیژن جلالی"

 

چند سال قبل فکر می کردم اگه قرار باشه یه شعر فولکلوریک مثل متلها و ترانه های بچه گانه ی قدیمی برای نسل امروز بنویسم چه جور شعری از آب در میاد . حاصلش این شد :           

 

اتل متل توتوله

یه سگ هزار تا توله

تفنگ دسته نقره

تجسم گلوله

 

دویدم و دویدم

چند تا آدم خریدم

شاید تو دیده باشی

من شُتری ندیدم

 

کچل کچل کماچه

صاحب کله پاچه

به جای بُز تو دیگش

گربه داره ؟ به ما چه

 

خرگوش من چه نازه

آهو مث گرازه

در نزنین بیاین تو

اینجا همیشه بازه

 

انار دونه دونه

دزد اومده تو خونه

چوبۥ کجا گذاشتیم

فقط  خدا می دونه

 

سیبای سرخمون پَر

چوپون گله مون خر

چی مونده از باغمون ؟

مزرعه ی چغندر

 

کلاغه می گه قار قار

باباش می گه زهر مار

ناله نکن دوباره

مگه تنت می خاره ؟

برف اومده خوب بیاد

زمستونم بهاره

 

اتل متل دوباره

هزار تا جای پاره

گاو حسن رو بردن

خودش خبر نداره

 

در جایی خواندم که ژان پل سارتر نوشته بود: کسانی مرا متهم می کنند که شعر را دوست نمی دارم ، به این دلیل که در مجله ام شعر کم چاپ می کنم . حال آنکه من شعر را دوست دارم . به همین دلیل در مجله ام شعر کم چاپ می کنم . به نظر می رسد که در این قضیه حق با آقای سارتر باشد ، زیرا که شعر اصولا عنصر کمیابی است . و اینکه می بینیم در این ایام انواع و اقسام شعر بدین فراوانی زیر دست و پا ریخته است ، دلیل بر وفور نعمت نیست ، بلکه ، به احتمال قوی تر دلیل بر آن است که گروهی به فرمولهای شعر بدلی دست یافته اند و دارند شعر حقیقی را از بها می اندازند .                                                                                                   

" نجف دریا بندری "

 

در این پست به جای معرفی شاعر قصد معرفی سه کتاب از دوستان عزیزم رو دارم. کتابهایی که اخیرا چاپ و به بازار کتاب عرضه شده اند . 

                                     

 

 

مجموعه ی کم نظیری از شعرهای کوتاه به نام " مکالمات " ، اثر سیروس نوذری ، نشر شاسوسای کاشان . هشت شعر از این مجموعه :                       

 

(1)

 

- از چراغ چه میدانی ؟

- هر آنچه از تاریکی .

 

(2)

 

- سروی با مسافران :

- من هم کنار جاده نمی مانم . –

 

(3)

 

- این سایه از کجاست اگر تو نیستی ؟

- از نیستی ام .

 

(4)

 

- با خود چه می بری میان تاریکی ؟

- فانوس خاموش .

 

(5)

 

- از پرندگان چه دیده ای؟

- آسمانی که نیست .

 

(6)

 

نوشته ای بی نام زیر در :

- آمدم نبودی . -

 

(7)

 

- هنوز پاسدار ویرانه ایم .-

نیزه داران پارسی .

 

(8)

 

- آمدم که بمانم .-

باد گفت و رفت .

 

 

مجموعه رباعی " دریا به توان بینهایت تشنه ست " اثر زری قهار از رباعی سرایان موفق و با آتیه ی شیراز ، نشر نامه ی پارسی ، شیراز ...

 

نگاهی اجمالی به این کتاب رو در صورت تمایل آخر همین پست می تونید مطالعه کنید . سه رباعی از این مجموعه :

 

(1)

 

یکریز زمانه بر سرم جار کشید

از سینه ی زخم خورده ام کار کشید

شد عاقبتم همین که یک عمر سکوت

بین من و زندگیم دیوار کشید

 

(2)

 

تقویم ورق خورد ، خدایان ماندند

شب بود ولی دست زمان را خواندند

تا ریشه زدی ، شانه ی بتها لرزید

از ترس تبر شدن تو را سوزاندند

 

(3)

 

این قوم که از دوری تو بیتابند

خاموش ترین حادثه ی مردابند

در آمدنت زیاد تعجیل نکن

فعلا همه ی منتظرانت خوابند

 

 

مجموعه شعری از امین احراری به نام " بارانی ام را برای تو پوشیده ام " که به جرات می تونم بگم از بهترین سپید سرایان معاصره . نشر سخن گستر مشهد ... دو شعر از این مجموعه:

 

(1)

 

کیوسک زرد تلفن

تکرار می کند

بی قراری هایمان را

در گوش جهان

ما همه به یک اندازه دلتنگیم

فقط آرزوهایمان فرق می کند

 

آرزو کردم

درست گرفته باشم

شماره ات را

روی خطوطی

که گم کرده اند

راه خانه را

 

زندگی جذاب تر از صورت یک زن نیست

وقتی روبرویت می نشیند

و با لباس خانه با تو حرف می زند

 

حالا که قرار است

دنیا روی بی قراری ما بگذرد

بگذار

بی خبر

گم کرده باشم

راه خانه ات را

 

(2)

 

دیشب به جای خورشید پشت ابرها خوابیدم

صبح یادم رفت طلوع کنم

هزاران بچه گربه در خواب من خوابیدند

 

شاید کم و بیش شعرهای احسان براهیمی عزیز رو در این صفحه خونده باشید از این به بعد می تونید آثارش رو در وبلاگ خودش " کلاغ باز حرفه ای " دنبال کنید . 

 

کوتاه با طعم کلاغ :

اخیرا تعداد زیادی از دوستان و اساتید شاعر در وبلاگ احسان رضایی عزیز جمع شده و به کلاغ خوانی پرداخته اند . دوستانی که تمایل دارند در همایش کلاغها شرکت کنند به اینجا مراجعه کنند .

 

 

ولفگانگ آمادئوس موتسارت :

 

آهنگساز اتریشی، از نوابغ مسلم موسیقی و از بزرگترین آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود. او در زندگی کوتاه خود بیش از ششصد قطعه موسیقی از خود باقی گذاشت. موتسارت در سومین سال زندگی ، شروع به آهنگسازی کرد و در پنج سالگی لقب کودک نابغه به او داده شد و درهمه‌ جای اروپا شهرت بسیاری یافت. در هفت سالگی اولین سمفونی، و در دوازده سالگی اولین اپرای کامل خود را نوشت...

                                                        

نامه ای از لئوپولد پدر موتسارت سال 1778 :

 

به عنوان یک کودک ، تو جدی تر از سنت به نظر می رسیدی و هنگامی که پشت پیانو و یا هر ساز دیگری می نشستی و غرق در موسیقی می شدی کسی این اجازه را به خود نمی داد که تو را جدی نگیرد . بله ، تظاهر چهره ی تو به حدی جدی بود که بسیاری از صاحب نظران مناطق مختلف با دیدن نبوغ شکوفا شده ی تو وحالت چهره ات از خود می پرسیدند که آیا عمرت دراز خواهد بود ؟  

 

نامه ای از موتسارت 1790:

 

اگر مردم می توانستند نظری به درون قلب من بیاندازند شاید موجب شرمساری من می شد. هر آنچه در من می گذرد در نهایت سردی است ، به سردی یخ .                               

 

نامه ای از موتسارت 1791:

 

من ادامه می دهم چرا که آهنگسازی کمتر از بیکار بودن مرا خسته می کند. وانگهی چیزی برای هراسیدن ندارم . من آنرا لمس می کنم . حالتم به من می گوید که زمان من فرا رسیده است. من به سوی مرگ پیش می روم .

 

موتسارت در پنجم دسامبر 1791 در سن ۳۵ سالگی چشم از جهان فرو بست و در یک گور گمنام دفن شد . سالها بعد سنگ قبری را به نشانه ی احترام به او در گورستان سن مارکس قرار دادند ...

گلچینی از مشهورترین آثار موتسارت رو می تونید از اینجا دانلود کنید.

 

 

 نگاهی به مجموعه رباعی " دریا به توان بینهایت تشنه ست" :

 

مجموعه ی "دریا به توان بینهایت تشنه ست" با آنکه شامل اولین تجربه های شعری زری قهار می شود بیانگر حضور شاعری ست که میان رباعی سرایان امروز حرفی برای گفتن دارد . قبل از هرگونه تحلیل و بررسی باید متذکر شوم که در رابطه با آثار هنری پیش از ارائه ی هر گونه نقد و نظر، منتقد طی فرایندی برداشت احساسی خود را به اموری معقول و منطقی تبدیل کرده سپس با برخوردی قیاسی یا استدلالی تئوریهای مورد نظر خود را بیان می کند و با توجه به اینکه همه ی زوایای یک اثر هنری را نمی توان با معیار منطق ارزیابی کرد هیچ نقد و نظری را نمی توان کامل و بی نقص دانست...                                                                            

وزن کششی رباعی پتانسیل گنجایش لحنهای مختلفی را دارد به همین سبب ترکیبها ، عبارات عامیانه ، جمله های محاوره ای و حتی ضرب المثلها در این قالب به وفور دیده می شوند ، با این وجود باید توجه داشت که هر چند استفاده از زبان محاوره و عبارات روزمره ارتباط صمیمانه تر با مخاطب را به همراه دارد اما بافت زبانی از مشخصه های اصلی یک شاعر است و هرگونه استفاده ی نابجا از اینگونه عبارات به نوعی از بین بردن اعتبار زبانی شعر محسوب می شود .

بدون در نظر گرفتن موارد نادر می توان گفت در بیشتر اشعار این مجموعه ، رباعی به زبان یکدستی رسیده و عناصر زبان محاوره را در خود حل کرده است . شاعر در پی به هم ریختن ساختار نیست حتی آنگاه که به نو آوریهای زبانی می پردازد زبان شعر چندان از فرم طبیعی فاصله نمی گیرد: 

                    

 "من رفته به خواب زود بیدارش کن "

 

از طرفی فاصله گرفتن از زبان فاخر اغلب در اجرای تکنیکها، توانایی بیشتری به شاعر داده  و شعر او را به مراتب تاثیر گذارتر می کند:                                                               

 

یکریز زمانه بر سرم  جار کشید

از سینه ی زخم خورده ام کار کشید

شد عاقبتم همین که یک عمر سکوت

بین من و زندگیم دیوار کشید

 

یکی از پر بسامد ترین ضعفهای رباعی امروز، تکیه ی بیش از حد بر مصرع چهارم و برخوردی ساده انگارانه با سه مصرع نخست است . گاهی شاعر فراموش می کند که یک شعر را تک تک واژگانش می سازند و اهمیت کلیت شعر به مراتب از اجزای تشکیل دهنده ی آن بیشتر است . با قیاس دو رباعی از این کتاب بهتر می توان اینگونه نقاط ضعف و قوت را نشان داد . 

                

در بازی عشق او سر و جان آورد

آزادگی و غیرت و ایمان آورد

لبریز عطش بر سر و بر سینه زدیم

" تا آب به سفره هایمان نان آورد"

 

می بینیم که خلاقیت این رباعی به مصرع پایانی معطوف شده و بی آنکه حرکت شعر از زبانیت پا را فراتر بگذارد سیر خطی خود را  به پایان می رساند. سه مصرع نخست از منظر زیبایی شناسی حتی زمینه های مناسبی برای مصرع پایانی نیستد از طرفی همین مصرع درخشان نمایانگر استعداد شاعری ست که در اجرا دقت لازم را نداشته و اغلب به شکل اولیه ی شعر اکتفا کرده است .     

در قیاس رباعی فوق با شعر دیگری از مجموعه که تقریبا همین مضمون را ارائه می کند  اهمیت نحوه ی اجرا و دکوپاژ تصاویر مشخص می شود :

 

ماییم و تب سرابها بعد از تو

افتاده به عمق خوابها بعد از تو

دریا به توان بینهایت تشنه ست

پرت است حواس آبها بعد از تو

 

گاهی شاعر در چینش واژگان و مضمون پردازی چنان متاثر از ادبیان کهن است که می توان گفت تاثیر مطالعه و تکیه زدن به ادبیات مانع از توجه او به ظرفیتهای زبانی شده . حال آنکه وقتی تاثیرات مطالعه با تجربه های حسی و عاطفی همراه نشود ، شعر چیزی جز جمله های خشک ادیبانه از آب در نمی آید : 

 

آیات خدا چقدر آسان گم شد

تا چشم به هم زدیم ایمان گم شد

 

با این وجود نمی توان گفت که همواره تکیه ی او به ادبیات در سطح باقی مانده چرا که گاهی با باز آفرینی برخی داستانهای ادبیات کهن نشان میدهد که نه تنها این شناخت سطحی نیست بلکه از چنان عمقی برخوردار است که می تواند با تجربه ها و عواطف او بیامیزد و خود را به صورت اثر مستقلی اثبات کند :                      

 

یک عشق بدون ریشه دارد امروز

هر چند به دست تیشه دارد امروز

فرهاد که دیروز سرش خورد به سنگ

یک عالمه خرده شیششه دارد امروز

*

تقویم ورق خورد خدایان ماندند

شب بود ولی دست زمان را خواندند

تا ریشه زدی شانه ی بتها لرزید

از ترس تبر شدن تو را سوزاندند

 

گرایش به خلق آثار اجتماعی به صورت مستتر و بارز در بیشتر اشعار مجموعه به چشم می خورد ، اما لازمه ی خلق شعر اجتماعی نوعی آگاهی اجتماعی است که با حالات درونی شاعر رابطه ی مستقیم دارد . آنگاه که شاعر می خواهد جهان ایده آل خود را بسازد آرمانهای او با تاثیرات اجتماعی همراه شده و به مرور در ساختار و محتوای شعر، خود را نمایان می سازند. از این رو می توان گفت: بهتر است شاعر به جای آنکه شعرش را نسبت به شرایط اجتماعی و مردم متعهد بداند ، این تعهد را نسبت به خود احساس کند زیرا تاثیرات زندگی که فعالیتی اجتماعی ست ناخودآگاه در شعر نمود پیدا می کند.                                                                      

در اغلب اشعار این کتاب ، ما با شاعری سر و کار داریم که توانایی رها شدن از "من" خودش را دارد اما به ندرت قادر است نظاره گر خود در حیطه ی جهان پیرامونش باشد از این رو گاهی طرح مسائل اجتماعی شعر را از مسیر خلاقیت به سمت کلیشه ها می راند :                         

 

تصمیم گرفته ام که انسان بشوم

تا لایق آیه های ایمان بشوم

این مدعیان اگر امانم بدهند

یک روز قرار است مسلمان بشوم

 

گاهی نیز باعث به وجود آمدن دیدگاهی حکیمانه می  شود. شعر حکیمانه با توجه به مضون خود اغلب به زبانی نیاز دارد که قادر نیست احساسات و عواطف شاعر را بازنمایی کند ، به همین سبب شعر مردانه و زنانه در این مقوله بسیار به هم نزدیک شده و قابل تفکیک نیستند از طرفی همین مضامین حکیمانه شاعر را به عنوان یک دانای مطلق بالاتر از مردم جامعه قرار می دهد که برای مخاطب امروز چندان خوشایند نیست :                                                         

                          

از عشق اگر کسی خبر داد بیا

نیرنگ و ریا که رفت بر باد بیا

ترسم که فریبت بدهند این مردم

از چهره نقابها که افتاد بیا

 

بالعکس زمانی که شاعر قسمتی از زندگی خود را بازنمایی می کند عواطف شخصی زمینه ی مناسبی برای وارد شدن به فضای شعر پیدا کرده و همین عواطف باعث ارتباط ماناتر شعر او با مخاطب می شوند. نظیر رباعی زیر که شاعر ما را با مونولوگی مواجه می کند که در آن با استفاده از نوعی نوستالوژی ، دنیای کودکی را بازسازی کرده و فضای شعر را با نزدیک شدن به زبان محاوره ملموستر کرده است :                                                                    

                                                                     

از هدیه و شمع نیست اینجا اثری

انگار که از تولدم بی خبری

وقتی که میایی سر راهت بابا

یادت نرود که دسته ای گل بخری

 

یکی از وجوه مشترک شعر زنان در ادبیات معاصر ، خطاب قرار دادن یک "مرد " نمادین جهت مطرح کردن گله گذاریهای زنانه ست ، دیدگاهی که همواره به خلق شعری واکنشی و احساساتی می انجامد ، اما در این مجموعه به مواردی بر می خوریم که شاعر به جای آنکه ابژه ای از مرد نمادین بسازد و شعرش را دستمایه ی طعنه ها و کنایه ها کند به ترسیم حالات روحی خود پرداخته و به اثری درخشان نظیر این رباعی دست می یابد :  

                                       

هر شب شبحی خراب ، می برد مرا

هر لحظه به اضطراب می برد مرا

بیداری من چه قصه ی تلخی بود

ای کاش دوباره خواب می برد مرا

                               

اغلب سروده های " زری قهار " گویای این مسئله اند که تا رسیدن به سبک شخصی و متمایز از دیگران فاصله ای نمانده .آنچه مسلم است تکامل دیگاه و اندیشه در آثار هیچ هنرمندی یکدفعه اتفاق نمی افتد و تنها با گذشت زمان می توان به این مهم دست یافت . به زعم من این مجموعه می تواند گام نخست مناسبی برای ادامه ی راه پر فراز و نشیب پیش رو باشد و امیدوارم در آینده ای نه چندان دور شاهد موفقیت هرچه بیشتر این شاعر با استعداد در عرصه ادبیات معاصر باشم.

 

کیوان براهنگ 30/4/1390

 

 

 

نوشته شده در ساعت 2:39 AM توسط کیوان براهنگ| |

 

 

 

عصای موسی مار می شود

تا هدایتم کند

اما من

با عصا و عینک و "بوف کور" هم

" هدایت" نمی شوم!

 

                                                                 ((روح الله کرهانی)) 

 

 

 

 

در مسیر این دنیا راهی رازندگان طی می کنند وراهی را مردگان . بهارشده و من احساس بد نه ولی احساس متفاوتی دارم ،فکرمی کنم خالی خالیم ، همیشه دنبال یک جفت چشم بودم که فرصت بالا نگریستن را داشته باشد حتی اگر فردا خاطره ای از یک غروب غمناک ؛ یک سه شنبه ی دربدر؛یک ستاره ی کوچک در آسمان باشم یا تلفظ زیبای سیب وبهشت ...

من عروسک کوکی خواهم ماند تا دوباره دستم را سایه بان چشمهام کنم و به دوردستهای آینده خیره شوم ...

 

 

دو رباعی جدید ...

 

 

صد شعله درونم و دهان دوخته ام

 

من سمبل عاشقان  دلسوخته ام

 

پیغمبر  کوچه ام  که ایمانم  را ...

 

از فاحشه های شهر آموخته ام

 

 

٭٭٭

 

  

بر خاک بخواب نازنین ، تختی نیست

 

آواره شدن حقیقت سختی نیست

 

از پاکی اشکهای خود فهمیدم

 

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

 


 

و دو شعر در نظرگرفتم از دوست بسیار عزیزم عدالت زارعیان شاعر کم کار ومنزوی اما بسیار توانا ...

 

 

((سوره ی انسان))

 

 

 

به نام انسان که هم خدا هست

 

و هم شیطان

 

به یاد آر آن قوم دژآگاه را

 

که کعبه را سجده می کردند

 

و آنرا بر مدار باطل طواف

 

غافل از آنکه

 

ما جهان را تصویر کردیم بر مثلثی

 

به سه هجای

 

کوتاه تولد

 

بلند زنگی

 

وکشیده ی مرگ

 

در زاویه ی خاموش سکوت

 

پس ایمان بیاور به قانون هندسی جهان

 

که نگاهت قرینه ی چشمان ماست

 

و ما را از تو گریزی نیست

 

 

٭٭٭

 

((؟؟؟))

 

 

 

سین سکوت نیست

 

وسنگینی بار امانت است

 

جیم جنون نیست

 

و واو وسوسه

 

تا برایش سین و جیم شوی

 

اندیشه کن سیب سرخ جهان را

 

وبگو سپاس انسان را که مظلوم است از ابتدا تا انتها

 

چگونه به ریسمان پوسیده ی استجابت چنگ میزنی

 

که هنگامه ی عمل است

 

بشکن تمامی بتها را

 

که تو را امید معجزتی نیست

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 8:13 AM توسط کیوان براهنگ| |

Design By : Night Melody