|
|
|
سلام با اجازتون یه کم از غالب کلاسیک فاصله بگیرم برم سراغ شعر سپید ونیمایی که سالهاست رهاشون کردم . تقریبا هفت هشت سالی هست که شعر نو کار نمی کنم از همه ی دوستانی که سرمیزنن ومن رو شرمنده ی لطفشون میکنن ممنونم ))شاخه)) چرا ای شاخه از رقصيدن با باد خوشحالی نميدانی كه بعد از هر بهارانی زمستان باز می آيد به فكر مرگ فردا باش كه باد امروز با دستی نوازشگر تو را مسرور می سازد و فردا جسم خشكت را به روی خاك اندازد فقط ناسازگاری كن شكست لحظه ها بسيار آسان است غرور مانده تا پاييز رنگ زرد می گيرد وهركس در پی فرجام باشد سبز ميميرد ویه طرح قدیمی : بهترین قمار باز زندگیم اما اگر حریف توباشی ... غیر از دل چیزی برای باختن ندارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15:46 توسط کیوان براهنگ |
|
|
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز بابت غیبت چند روزه به بزرگی خودتون ببخشید البته انقدرام بد نشد لاقل فهمیدیم اگه به کسی سر نزنیم کسی به ما سر نمی زنه!!! قبل ازهرچیز به همه ی هنردوستان شیرازی مژده بدم که نمایشگاه گلهای بلندر استاد عزیز خانم رفیعی از دوازدهم بهمن درسالن پژهان واقع درخیابان اردیبهشت برگزار میشه ، بعد از نمایشگاههای متعدد مجسمه، اینبار هنرشون رو به گل وگیاه اختصاص دادن، من یکی که از دیدن کارهاشون لذت بردم شمام وقت کردین حتما سری بزنید بگذریم دوتا غزل نسبتا جدید گذاشتم که امیدوارم مورد قبول باشه شعر طنزیم که گفته بودم توپستای آینده حتما میزنم ... آرایش غلیظ ... نه او یک پری نبود حوای من فرشته ی بی روسری نبود این شکل، این قیافه، نه این دختر عجیب حتی شبیه سایه ای از گلپری نبود باور نمی کنم که خودش باشد او هنوز!!!... قول و قرار کهنه ی ما سرسری نبود محبوب روزهای سیاه نبودنم ... یک سال پیش دخترکی دردری نبود چیزی نگو که این پری ساده لایق تعبیر اسم هرزه که تو میبری نبود کل محله پشت سرش حرف می زدند را هی برای تفره به غیر از کری نبود من بودم وترنم سردی در عمق شب با سینه ای که در گرو دیگری نبود ........................ شاید نگاه صامت دختر شبیه من در انتظار یک شب نیلوفری نبود - هی...صبر کن... کجا؟ مگه کوری! نزن جلو - اینها هم آدمند تو هم توی صف برو... با چشمهای گرد: - ببینم مفتشی ؟ من شوهرعمه ی زن این شاطرم و تو؟ - قانون ما ، کتاب خدا، آی حق کشی - فریاد ، داد، گوش کن، اصلا عقب برو برخورد مشت روی دماغ و... پلان بعد چرخیدن تمام فضا و تلو تلو حالا شبیه کهنه لحافی کنار جوب روی زمین سرد خیابان شده ولو! اوشوهرعمه ی زن آن شاطراست ومن ... فرزند حقِِّ تا شبح نان بدو بدو ای داد آشنا و دو فریاد از غریب این لقمه نان بگیر و از این کوچه ها برو پایان ماجرای حقیقی همین و بس یک بینی شکسته ، خدا ، خون ، پیاده رو |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 15:31 توسط کیوان براهنگ |
|
|
سلام خدمت همه ی دوستان . از لطفتون ممنونم در مورد غزل عاشوراییم بگم که اگه به دل نمی شینه به این خاطره که در دوساعت ودر شرایطی اجباری سروده شده البته اولین کسی که شعر موضوعی رو قبول نداره خودمم . با چند تا کار قدیمی به روز کردم که یکیش به افتخارپلنگ زخمی و یکیش به افتخار نصیره و در شرایطی متفاوت سروده شده از هر دو دوست عزیز به خاطر محبتشون ممنونم و اگه قبلا خوندینش ببخشید (( نسیم عشق )) این خط آخر است غزل کم می آورد اینجا نسیم بوی محرم می آورد امشب دوباره رایحه ی یاس با من است یک سرزمین فدایی عباس با من است امشب وجب وجب طبق عشق چیده اند در کوچه سینه سینه زنان صف کشیده اند تکیه عزا درخشش زنجیر یا حسین ماها چقدر فاصله داریم تا ... حسین ما عاشقان مرده و احساس بال اوست هرچیزهست ونیست دراینجا خیال اوست تصویرهای غمزده تکرار می شوند هی زخم پشت زخم ... تلمبار می شوند دیدی چه کرد فاجعه ی درد با عطش ؟ در کربلا غرابت یک مرد با عطش ؟ دیدی چگونه عاطفه با قلب چاک چاک؟ در کربلای حادثه افتاد روی خاک آن بغضهای خیمه زده توی سینه را ؟ احساس سرد غربت و درد سکینه را ؟ سرهای روی نیزه شناور ندیده ای تصویر خون و داغ برادر ندیده ای نه تو ندیده ای وغزل شاعرانه نیست فریاد یا حسین در اینجا ترانه نیست فریاد بود و ضجه و فریاد رس نبود در کربلا به غیر خدا هیچکس نبود چیزی شبیه کوه شده بغض سینه ام همسوز ناله های غریب سکینه ام تصویر گنگ خاطره ی مردها منم سنگ صبور و وارث این دردها منم خون عموی گمشده بر مشک دیده ام من در تمام زندگیم اشک دیده ام داغی بزرگ بر دل زهرا گذاشتند عمه ببین دوباره مرا جا گذاشتند جزتیر وخون کسی به نگاهم امان نداد گهواره ی عزیز دلم را تکان نداد عمه مرا به یاد قیامت می آوری آخر چگونه اینهمه طاقت می آوری؟ عمه عموی یکه وتنهای من کجاست؟ باور نمی کنم سر بابای من کجاست؟ فکری بحال این دل غمگین نمی کنی؟ بر مردهای علقمه نفرین نمی کنی؟ عمه بگو که پنجره را باز می کند بابا دوباره موی مرا ناز می کند ............. این آخرخط است ... غزل کم می آورد دارد نسیم بوی محرم می آورد اینها نشان غربت عباس نیستند این واژه های یخزده احساس نیستند هی مثنوی سرودم و دل وا نمی شود این حرفها برای تو بابا نمی شود ما شیعه زاده ایم فقط درک می کنیم فردا دوباره سمت تورا ترک می کنیم ماها فدای قدرت ایمان نمی شویم هی سینه می زنیم و مسلما ن نمیشویم انگار سهم ماست فقط زاریت کنیم هرسال نوحه نوحه عزاداریت کنیم تکیه عزا درخشش زنجیر یا حسین ماها چقدر فاصه داریم تا ... حسین ماها چقدر فاصله داریم تا ... حسین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 5:48 توسط کیوان براهنگ |
|
|
لاله ی بی سر لاله ی بی سرشراب ناب را تعبیر کرد یک دهان خشک طعم آب را تعبیر کرد از جهنم خواب می بینم نه این کابوس نیست کودکی با اشک خود خوناب را تعبیر کرد آه ... در نامردی مردان پوک کاغذی خاندانی غیرت نایاب را تعبیر کرد صبر کن ای کاروان اینجا کسی جا مانده است وای ... زینب واژه ی بیتاب را تعبیر کرد باز هم معراج مردی از تبار آینه یک توهم یک غزل یک خواب را تعبیر کرد ملجم و شمشیر با دست سیاه سایه ها بار دیگر مرگ بر مهتاب را تعبیرکرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 5:48 توسط کیوان براهنگ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
این کیست ؟
این کسی که روی جاده ی ابدیت به سوی لحظه ی توحید می رود و ساعت همیشگیش را با منطق ریاضی تفریقها و تفرقه ها کوک می کند این کیست؟ این کسی که بانگ خروسان را آغاز قلب روز نمی داند آغاز بوی ناشتایی می داند این کیست؟ این کسی که تاج عشق برسر دارد ودر میان جامه های عروسی پوسیده است |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| امکانات |
|
RSS
|