|
|
|
سلام کم کم داره هوای شعر گفتن از سرم میپره چون آدم باید عاشق باشه تا شعر بگه ولی من فارغم ، یا لااقل از بهار نصف پاییزم خوشم نمیاد راستش فکر می کنم نوروزمال همون زمان بوده چون حالا خیلی ازآدما همینطورکه میبوسنت دلشون می خواد سربه تنت نباشه آخه خیلی وقته که ما ایرانی نیستیم ، ولش کن......... من یکی که هیچوقت دوست ندارم تظاهر کنم مثل همیشه آماده ی رفتنم نمی دونم به اینترنت دسترسی پیدا میکنم یا نه ؟ به احتمال زیاد تا بعد عید به روز نمی کنم ایدفعه آپ شدنم رو خبر نمیدم ببینم چند تا دوست با معرفت دارم... پیشاپیش عید نوروز روبه همتون تبریک میگم امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید خوب یه دوبیتی و یه رباعی جدید ازخودم و یه غزل ازدوست عزیز محمد علی حریری گذاشتم که دلم براش یه ذره شده امیدوارم خوشتون بیاد شاعر نشدم که هی تکلف بکنم احساس تو را پر ازتاسف بکنم من آمده ام که با غزلهای سیاه بر ریش سفید زندگی تف بکنم **************************************** قشنگه، سربه زیره،جفت وجوره ولی این دل گذرگاه عبوره چه فرقی میکنه زیباست یا زشت نگاه من شبیه مرده شوره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 16:22 توسط کیوان براهنگ |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 16:17 توسط کیوان براهنگ |
|
|
سلام چيزی شبيه نام وطن دفن می شود قلبی بدون دست و بدن دفن مي شود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:17 توسط کیوان براهنگ |
|
|
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز قبل از هرچیز بگم که: هرجای دنيا که باشین ، تو بالاترين نقطه ی دنيا که باشین، يا اگه تو پست ترين چاله ی دنيا باشین.این رو بدونید که يه قلبيه که هميشه براتون ميتپه، اونم قلب خودتونه ! اینم یه شعر جدید که واسه نا بینایان گفتم اگه خوندینش نظر یادتون نره
:..:: .-..::...:..:: .-..::.:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .- :..:: .-..::...:..:: .-..::.:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .-..::...:..:: .-..::...:..:: .-..::....::::--.::::--:..:: .- باور کنید شاعرایی هستند که با اسم ورسم ترین کسایی که دم از قلم زدن میزنند باید جلوشون لنگ بندازن با وجودی که شاید سالها بگذره و فقط عده ی معدودی شعراشون رو شنیده باشند غزل زیر از خواهرعزیز خانم فاطمه زارعی هست که چند سالیه سعادت دیدنشون رو ندارم اما همیشه از شعراشون لذت بردم ..... شعری که جوشید ازدلم ،اینبار باشد مال تو احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ... قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 14:59 توسط کیوان براهنگ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
|
درباره وبلاگ |
این کیست ؟
این کسی که روی جاده ی ابدیت به سوی لحظه ی توحید می رود و ساعت همیشگیش را با منطق ریاضی تفریقها و تفرقه ها کوک می کند این کیست؟ این کسی که بانگ خروسان را آغاز قلب روز نمی داند آغاز بوی ناشتایی می داند این کیست؟ این کسی که تاج عشق برسر دارد ودر میان جامه های عروسی پوسیده است |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| امکانات |
|
RSS
|